تبلیغات
کلید نجات

کلید نجات
النجاه فی الصدق...
قالب وبلاگ
دل را در وادی اضطراب رها کرده بود ، از بقیه کسب تکلیف می کرد

گویا توان تصمیم گیری نداشت .به دنبال راه حل درهر منزلی توقف و دق الباب می کرد

آخر به منزلی رسید که برای هر سؤالی و مشکلی ،جواب و راه حلی داشت
 
شبی پر از هیاهو و اضطراب بود آخر فردا با همه راه حل هایش باید می رفت تا برایش تصمیم بگیرند(دادگاه)

صبح با تمام سند های دروغینی که ساخته بود وارد دادگاه شد اما

با تمام مدارکی که به نفعش بود رأی به ضررش صادر شد

بیرون که آمد دنیا را به هم ریخت،کلی حرف که فلان قاضی........

فردا که دیدمش گفتم : می دانی مشکلت چیست؟

سیّد،خشت اول که معمار بنهاد کج.......

دروغ گفتی سیّد نباید می گفتی، به جای تکیه به خدا و جدت رسول خدا(ص)

به بنده خدا تکیه کردی ؟  چه طور تونستی ؟

تا یاد نگیری به خودش اعتماد کنی و همین طوربرای کارهایت دروغ بگی

فکر کنم به جایی نرسی .

خداحافظی کردم و......


 

قالَ الإمامٌ عَلیٌّ(عَلَیه السَّلام):

اَلصَّادِقُ عَلَی شَرَفِ مَهوَاةٍ وَ مَهَانَةٍ

انسان راستگو بر بلندی های نجات و بزرگواری است.



دل را که به زمستانی سخت و سرد می سپاری

آمدن بهار را به فراموشی می سپارد.


برچسب ها: صدق، دروغ، راستی، راستگویی، اعتماد،
[ یکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]

 

ظهر عاشورا بود...

چشمهایم را که باز کردم، من بودم و یک خانه پر از تنهایی...

صفحات این جعبه جادو را که ورق می زدی پر بود از ظهر عاشورا....

با فشار دکمه قرمز ، چشمهایم را بستم...

میان خواب و بیداری تنگی نفس امانم را برید، چشمانم از حدقه بیرون زد ، عرق سردی بر پیشانیم نشست...

گلویم هردم بیشتر از قبل فشرده می شد ...

زبانم در دهان نمی چرخید....

خدایا!

چگونه نامت را برزبان آورم....

تمام اسم ها و ذکر ها در ذهنم مرور شد ...

اما گلویم فشرده تر می شد...

تصاویر عاشورا، امام حسین(ع) را در ذهنم زنده کرد...

یا امام حسین(ع) پشیمانم... اشتباه می کردم...

به اباالفضل(ع) قسم، مرا دریاب....

 این قسم کار خودش را کرد...

دو دست نیرو مند و توانا مرا از جا کند...

از این زمین پست جدا کرد...

اکنون که ده سال می گذرد به جای افتخار به پوشش های کوتاه و رنگی ...

وبد حجابی غفلت زده ام ...

 افتخارم چادر فاطمه(سلام الله علبها) است...

افتخارم علی (علیه السلام) ، پدرِِ روحانی من است...

ابن منم ،تاج افتخار دوستی خدا ، پیامبر(ص) و اهل بیت (علیهما السلام) بر سر من است!


وَ قَالَ عَلَیْهِ السّلام: إنَّ الدُّنیا وَالآخِرَةَ عَدُوّانَِ مُتَفاوِتانِ، وَسَبیلانِ مُخْتَلِفانِ ،

فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنیا وَتَوَلَّاها أبْغَضَ الآخِرَةَ وَ عاداها ،

وَهُما بِمَنْزِلَةِ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ ،

وَماشٍ بَینَهُما کُلَّما قَرُبَ مِنْ واحِدٍ بَعُدَ مِنَ الآخَرِة،‌

وَهُما بَعْدُ ضَرَّتانِ.


امام (علیه السلام) ( درباره دنیا و آخرت) فرموده است:

دنیا و آخرت دو دشمن ناجور و دو راه جدا ( راه بهشت و راه دوزخ) هستند،

پس کسی که دنیا را دوست داشت و به آن دل بست آخرت را دشمن داشته و به آن دشمنی نموده (از آن چشم پوشیده ) است،

و آن دو مانند خاور و باختر می باشند ،

که رونده بین آن ها هر چه به یکی نزدیک شود از دیگری دور گردد( دلبسته به دنیا هرچه به آن دل بندد همان اندازه از آخرت غافل مانَد،

و دلبسته به آخرت به دنیا بی رغبت باشد) ،

و آن ها پس از این اختلافشان به دو زن مانند که یک شوهر داشته باشند( که هرگز با یکدیگر سازگار نشوند،

چون نزدیکی ودوستی با هر یک مستلزم دوری و دشمنی با دیگری است).*



* نهج البلاغه ،حکمت100 ، ترجمه فیض الاسلام


 

 

 


برچسب ها: هدایت، صدق، تاج بندگی، دنیا دوستی،
[ چهارشنبه 9 مرداد 1392 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]


نگاه هایشان در هم گره خورده بود .....

سکوت بی صدایی همه جا را پر کرده بود...

ناگهان شکوفه لبخند بر لبان مریم شکفت و ملیکا را در آغوش گرفت ...

او را بخشیده بود ،اما به شرطی!

شرطی که دنیا و آخرت دوستش را به باغی همیشه سبز مبدل می کرد....

"شرط من، کلید دوستی باتو ست ... پس ترک آن نه تکرار ..."

قبول کرده بود و شرمندگی در چهره اش نمایان...

عهد بست که دیگر سخن چینی در قاموس او راه نداشته باشد....

هردو دست در دست یکدیگر قدم می زدند و عذر خواهی از فاطمه را مرور می کردند...

و صدایشان در میان هیاهوی بچه های مدرسه محو و محوتر می شد!


وقَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: مَن أَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الحُقُوقَ . وَمَن أَطَاعَ الوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّّدِیقَ.

امام علیه السّلام
(در زیان سستی و سخن چینی ) فرموده است:

هرکه
(در کارها) سستی نماید بهره ها را از دست می دهد.

و کسی که به گفتار سخن چین
(دو بهمزن) گوش دهد دوست (خویش) را از دست می دهد.*




* حکمت 231،ترجمه فیض الاسلام

برچسب ها: صدق، سخن چینی، دو بهم زنی، دوستی،
[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]
چهره اش غرق شادی بود، هنوز باورش نمی شدکه قصر حقیرش میزبان قدم های بزرگ مردی از تبار نور و معجزه باشد....

آن شب قرار بود مُهر بزنند بر عهدنامه ای که از همه دنیا برایش بیشتر می ارزید....

حاضر بود همه چیزش را بدهد، حتی پادشاهی اش!
                                                     
**********

صورتش را نمی دیدم ......

هیبتش تمام چشم های مرا پرکرده بود....

هاله ای از نور داشت که مرا مجذوب خود می کرد و کنجکاوتر به دیدارش....

هنوز غرق در این افکار بودم ....

که صدایی مرا به خود آورد... " امام حسن (ع) با شما سخنی دارند."

و من مات و مبهوت نظاره گر بودم گویی مُهری بر لبان و ریسمانی بر دستانم مرا از صحبت و حرکت وامی داشت...

فرمود:" به عهدی که با ما بسته اید عمل کنید ! عــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــل!

طنینِ خوش صدا درقصر پیچید و هردم بلندتر از پیش تکرارمی شد...

حال شادی چهره و لبخند لبانش به تلخی و عبوسی کشیده بود ........

دست ها سری سنگین را در میان گرفت که تاب ماندن در جای خویش نداشت....

وچه سراسیمه از رویایی ناب برخاستم گویی حقیقتاً آن را زندگی کرده بودم...

حقیقتی که تمام روز مرا به شمارش عهد هایی گذراند که آیا عهد بسته را.............؟


وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: اعتَصِمُوا بِالذَّمَمِ فِی أَوتَادِهَا.

امام علیه السلام
(درباره عهد و پیمان) فرموده است: میخ های عهد و پیمان ها را بگیرید.

(در حفظ و وفای به آن ها بکوشید،یا آن که شرایط عهدو پیمان را محکم و استوار نمایید، یا با

 وفادار پیمان بندید نه با کسی که
شایسته نیست مانند کفار و منافقین، زیرا ایشان به

عهد خود وفا نمی کنند چنان که در قرآن کریم(سوره9 آیه 10 ) می فرماید: " لا
یَرقُبونَ فِی

مُؤمِنٍ اِلّاً و لا ذِمَّةً "ایشان درباره اهل ایمان و مراعات حق خویشاوندی و عهد و پیمان را

نمی نمایند).*


*****

وخداوند چه زیبا فرمود: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم
مَن قَضی نَحبَهُ

وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً **


*  حکمت 147 نهج البلاغه ، تر جمه فیض الاسلام

** سوره احزاب، آیۀ 23 ، قرآن الکریم

ادامه مطلب برچسب ها: عهد، صدق، وفا، عمل،
[ پنجشنبه 3 مرداد 1392 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]

خدای من!

دستم بگیر و به بلندای عرش خویش مرا بلند كن از این زمین پست!

من آسمانیم چون ستاره در آسمان ملكوت!

دستم بگیر و با نور دستان خود،جلا بده این روح دنیازده را!

من دل در گرو آسمان تو بسته ام،در گرو نوری كه اول آفریدی و آخر قرارش دادی!

زمین برایم  تنگ شده،من آسمان می خواهم،آسمانت را!


برچسب ها: دعا، کلید،
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]

رَبِّ أدخِلنی مُدخَلَ صِدقٍ وَ أخرِجنی مُخرَجَ صِدقٍ وَ اجعَل لی مِن لَدُنكَ سُلطاناً نَصیراً  *

پروردگارا!

مرا با صداقت وارد كن!

و با صداقت خارج ساز !

واز سوی خود حجتی یاری كننده برایم قرار ده!


*اسراء/80


برچسب ها: پست ثابت،
دنبالک ها: طلب صدق،
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ تسنیم مبین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تاحالا شده همه ی دغدغه ات پیدا کردن یه شاه کلید باشه؟
شاه کلیدی که اجازه نده هیچ وقت پشت در بسته ای بمونی؟
ما دنبال همون شاه کلید می گردیم!
از خیلی ها پرسیدیم،
خیلی جاها رفتیم،
تا این که نقشه ی گنج رو پیداکردیم!
تنها کتابی که میشد بهش اعتماد کرد،قرآن!
اما این اول راه بود،
این کتاب همه ی کلیدا رو داشت،
اما بعضی جاهاش رو نمی فهمیدیم،
پس دوباره گشتیم،
این بار کتابی رو پیدا کردیم که همه چیز رو درباره ی نقشه ی گنجمون میدونست!
بهش میگن:ترجمان قرآن،
کتابی که فصاحتش همه رو شکفت زده کرده،برای همین اسمش رو "نهج البلاغه"گذاشتن..
از توی همین کتاب بود که فهمیدیم،کلیدی که دنبالش می گردیم"صدق"نام داره!
حالا داریم توی این کتاب می گردیم...
هنوز دقیقا نمی دونیم این کلید چه شکلیه؟
کجاها کاربرد داره؟
واقعا تا به حال در بسته ای رو برای کسی باز کرده؟
خیلی خوشحال میشیم شما هم جزو اون دسته کسانی باشید که به ما توی پیدا کردن "کلید نجات" کمک کردن و میکنن ...
واین قصه همچنان ادامه دارد!
نظر سنجی
نظر شما درباره "کلید نجات"چیست؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :