تبلیغات
کلید نجات

کلید نجات
النجاه فی الصدق...
قالب وبلاگ
این بار به سراغ نامه ی 31 نهج البلاغه اومدم؛
نامه 31 ،وصیت مولای عزیزمان(علیه اسلام) به پسر گرانقدرشان امام حسن(ع) است؛نامه ای که به منشور تربیتی اسلام مشهور شده است...
اما بحث ما بر سر صداقت بود؛توی این نامه حضرت در چند مورد به ما کلید های صداقت رو نشون دادن؛
من چند تا از این موارد رو ذکر می کنم اما قبل از اون به یک نکته خیلی مهم که توی این نامه اومده؛دقت کنید:
حتما تا حالا درباره ی امر به معروف و نهی از منکر زیاد شنیدید
مثلا این که "از شریف ترین و مهم ترین واجبات" است و یا این که "واجبات دینی به آن استوار است" و یا این که "اگر آن را ترک کنید؛افراد پست و نالایق بر شما مسلط می شوند و دعاها مستجاب نمیشن" و....
حتما بلافاصله بعد از اون هم این مطلب به گوشتون رسیده که اول باید خودمون عمل کنیم تا بعدا  وقتی به بقیه امر یا نهی می کنیم،تأثیر بذاره...
اما حضرت در این نامه چیز دیگه ای میفرمایند:

وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَلِسَانِکَ..

به نیکوکاری امر کن تا اهل آن گردی،و به دست و زبانت نا پسندیده را نهی فرما...

یعنی حضرت معتقدند که اگر خودت کار درستی رو انجام نمیدی،انقدر به دیگران بگو تا خودت هم خجالت بکشی،انجام بدی...

اما کلید های حضرت درباره ی صداقت:

فاستخلصت لَكَ مِنْ كُلّ أمْرٍ نخیله،و توخیّت لك جمیله،و صَرَفْت عنك مجهولة،
و رأیت_ حتى عنانى مِنْ أمركَ ما یعنى الوالد الشفیق،


و براى تو از هرچیز، زبده آن را جدا ساختم و نیكویى آن را برایت جستجو كردم و آن را كه شناخته نبود از دسترس تو به دور انداختم و چون به كار تو همانند پدرى مهربان، عنایت داشتم ..

توی این قسمت علاوه بر نکات تربیتی که حضرت اشاره کردن؛یک کلید از صداقت هم وجود داره؛این که:
یکی از شروط روابط صادقانه خیر خواهی  است!

اما کلید بعدی:
توی این قسمت حضرت یک راهکار دادن تا با اون درباره ی صادق بودن روابطمان اطمینان پیدا کنیم:

یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ غَیْرِكَ، فَأَحْبِبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ، وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا ،وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْكَ ،وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ ،وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ ،وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لک،

پسركم! خود را میان خویش و دیگرى میزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست می‏دارى براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نیاید براى او ناخوش بشمار. و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود، و نیكى كن چنانكه دوست مى‏دارى به تو نیكى كنند. و آنچه از جز خود زشت می‏دارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند كه از خود می‏ پسندى در حق آنان، و مگوى- بدیگران آنچه خوش ندارى شنیدن آن-، و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندك بود آنچه میدانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گویند.

اگر خودمان را میزان و ترازوی روابطمان قرار دهیم؛صدق اتفاق می افتد!

ادامه در پست بعد..



برچسب ها: نهج البلاغه، نامه31، صدق، امر به معروف، نهی از منکر، صداقت، امام علی(ع)،
[ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ فرزانه همت ] [ نظرات ]

سال ها  قبل تر از این که فرش زمین را بگسترانی وحتی قبل تر از آن که  آسمان را بر فراز آن بنا کنی،

قلبی تشنه انتظار می کشید...

هنوز چندی از بنای آسمان نگذشته بود  که نبض زمانه همچون ماهی سرخ رنگی که عطش توانش را گرفته،به تقلا افتاد،

خود را به سمت آسمان می کشید و آب می طلبید...

تا این که اراده کردی...

قلب تشنه در فراخ ترین سینه ی عالم،سینه ی  رسول مهربانی ها،جای گرفت...

پس فرمان دادی :

ای آسمان!

ببار وآنچه از رموز هستی به تو امانت می دهیم،به صاحبش برسان...

آسمان باریدن گرفت...

با هر قطره از نزول وحی،یک فرشته به محضر قلب مهربان عرض احترام می کرد،

قلب تشنه آرام،آرام سیراب می شد.

-همان روز ها ،کنار او بذری از جنس نور،سیراب می شد-

قلب چشمه شد،رود شد وآب حیات جاری شد...سنگ ها جلویش را می گرفتند اما او از میانشان می گذشت و هنوز جاری بود...کم،کم زمانه آرام گرفت...

آب حیات در اعماق جان بذر نفوذ می کرد و آرام،آرام جوانه می زد...

روزها می گذشت...جوانه ی بذر،درخت تنومندی شده بود.

هیچ طوفانی قدرت نداشت،ذره ای آرامش او را به هم ریزد...

همان روز ها بود که رسول مهربان ،همه ی  تشنگانی که سیراب  شده بودند ،جمع کرد...

گفت که می خواهد برود!

 و پس از او باید هر تشنه ای برای رفع عطش کنار درخت نور برود،تنها جایی که آب حیات یافت می شود...

همه قبول کردند...و رسول رفت!

خیلی زود همه چیز فراموش شد....همه جا را خشکسالی فرا گرفت!

تنها درخت سیراب بود و اطرافیانش..

درخت ،به  جویندگان آب حیات  میوه ای داد که تا ابد هیچ کس تشنه نباشد...

هر برش از آن تمام عالم را سیراب می کند...

هنوز هم هر تشنه  ای سراغ همان میوه می رود

و هنوز هم میوه رفع عطش می کند از هر تشنه ای...

"برداشت آزاد-نهج البلاغه "


برچسب ها: نهج البلاغه، وحی، عطش، آب حیات،
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ فرزانه همت ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تاحالا شده همه ی دغدغه ات پیدا کردن یه شاه کلید باشه؟
شاه کلیدی که اجازه نده هیچ وقت پشت در بسته ای بمونی؟
ما دنبال همون شاه کلید می گردیم!
از خیلی ها پرسیدیم،
خیلی جاها رفتیم،
تا این که نقشه ی گنج رو پیداکردیم!
تنها کتابی که میشد بهش اعتماد کرد،قرآن!
اما این اول راه بود،
این کتاب همه ی کلیدا رو داشت،
اما بعضی جاهاش رو نمی فهمیدیم،
پس دوباره گشتیم،
این بار کتابی رو پیدا کردیم که همه چیز رو درباره ی نقشه ی گنجمون میدونست!
بهش میگن:ترجمان قرآن،
کتابی که فصاحتش همه رو شکفت زده کرده،برای همین اسمش رو "نهج البلاغه"گذاشتن..
از توی همین کتاب بود که فهمیدیم،کلیدی که دنبالش می گردیم"صدق"نام داره!
حالا داریم توی این کتاب می گردیم...
هنوز دقیقا نمی دونیم این کلید چه شکلیه؟
کجاها کاربرد داره؟
واقعا تا به حال در بسته ای رو برای کسی باز کرده؟
خیلی خوشحال میشیم شما هم جزو اون دسته کسانی باشید که به ما توی پیدا کردن "کلید نجات" کمک کردن و میکنن ...
واین قصه همچنان ادامه دارد!
نظر سنجی
نظر شما درباره "کلید نجات"چیست؟








آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :